my disturbed mind

. pain demands to be felt .


دانشجو طوری

زندگی دانشجویی هم عالمی داره ها. اقلا واس من

ی ساعت توپ توپم ی ساعت غم عالم رو دوشمه /:

جونم براتون بگه این روزا مهدیس از دلتنگی دست ب همه کاری میزنه و ب هیچجا نمیرسه.

درس...دلم تنگشه خو...چت...کاش بود باش میچتیدم...بیرون...الان اگه بود هی ذوق میکرد دارم خوش میگذرونم....

کلا خلاصه ته همه کارام میرسه ب اینکه خدا داداشمو میخام!

بکذریم از اینکه حتی با هر اتفاق کوچیک فک میکنم کاش باعث مرگ میشد مثلا بلکه برم پیشش!

بگذریم

این روزا ی جور عجیبی دوستای قدیمی دوباره بهم پیام میدن ک اصن بسی جای تامل پیدا کرده!فک کن کسی ک نزدیک دوسال هیچ ارتباطی نداشتیم بگه باز میخام دوست باشیم یا چندتای دگ! عجیبه خدایی -_-

فک نمیکردم درسای دانشگاه انقدر حجیم باشن یهو! امتحان دارم /:

حرف زیاده اما افسوس ک در این مقال نگنجد دی:

تا بعد، اگر بعدی بود . . .

این ینی ازتون پول قرض میخان :))))))
هههه کاش فقط پول بخان
سه شنبه ۱۸ آبان ۹۵ , ۲۲:۳۴ ‌‌ ‍‌ صابر ‌ ‌
چقدر دوست داشتم تجربه کنم این دورانو :( نذاشتن واقعاً نذاشتن
اسم این حس رو میشه سردرگمی گذاشت. من میذارمش پای بیکاری! خیلی کوفتیه این بیکاری. چیزی شبیه به بیماری.
دوستای قدیمی! بعضیاشون اسمشون دوست نیست. بیشتر یه گدان. یجور نیازمند. فقط میان توی چت و میگن: صابر این کلمه معنیش چی میشه؟ بعدشم حتی بدون یه خداحافظی، احوالپرسی، یه تشکر میذارن و میرن.
امتحان! یا حضرت نوستراداموس :((
تا بعد، بدرود.
طبق روال معذرت بابت پرحرفی..
سال بعد ایشالا تجربه میکنی
دوستای قدیمی البته اگه دوست بودن هیچوقت قدیمی نمیشدن
):
اصن امتحاننن و نگوووو!!!
ممنون از نظر
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan