my disturbed mind

. pain demands to be felt .


نی بی تو دمی زیستنم امکان است . . .

عادت کرده ایم اسفند را با تو آغاز کنیم قربانتان شوم.

آن تیر ماهِ بی تو تمام نشد و این اسفند های بعد تو شروع نمی شود. فصل هایمان را به هم زده ای. همه را پاییز می گذرانیم گویی. از آن پاییز های بی طلوعِ سرد. از همان ها که ابرهایش تمام طول روز را بغض می کنند و بادهایش سوزناک از لای پنجره صدای دلتنگی می دهند. درخت ها انگار تمام طول سال لُختند از برگ و زندگی. برده ای همه را، هرچه زندگی بوده با خود برده ای!

شب های پاییز هم که میدانی؛ هرقدر دلتنگ باشی، همانقدر بی پایان می شود. شب های بی ستاره ی بی طلوع. 

اصلا از همان تیر ماه که رفتی همه جا پاییز شد، همه چیز در حدفاصل یک غروب غم انگیز ابری و شبی بی ستاره گیر افتاد. 

این اسفند را می توانی منت بگذاری بر تخم چشم هایمان، دوباره آغاز شوی؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هرگز کسـی اینگونه فجیع به کشتن خود برنخاست، که من به زندگی نشسته ام!
Designed By Erfan Powered by Bayan