my disturbed mind

. pain demands to be felt .


و تنها امید . . .

هنوز هم از دیوانگی آن شب گیج است. اما در حقیقت از اینکه آن کار را بالاخره انجام داده بسیار خرسند است. گویی روحش نیاز دارد گاهی بداند کمی دیوانگی در وجودش است. شاید دیگر اصلا آن اتفاق نیفتد یا ممکن است دری را باز کرده باشد که انتهای راهش ناپیداست. هر چه که است، راضی است از اینکه کمی از تمام عذاب وجدان گناه های تعریف شده برایش کم کرده. انگار تازه می فهمد اصلا گناهی در کار نیست.

مخفیانه شادی می کند. مخفیانه سعی دارد آنطور که دلش می گوید زندگی کند، اما تا کی؟ این مخفی کاری مضحک تا کی ادامه دارد؟ تنها امید است که او را به ادامه مسیر منتخبش می راند. لذت های یواشکی را آن قدر تجربه کرده که گاهی می ترسد از آن که مجبور باشد همانطور یواشکی ادامه دهد.

دلش می خواهد تمام اتفاقات روز را با جزئیاتش برای مادرش بازگو کند. اینکه چقدر خوش گذشت با دوست هایش(پسر و دختر) کل راه را تا آبشار پیاده رفتند، گرمای آتش را با لذت درونشان آمیختند و آنقدر خندیدند که دنیا برای ساعتی به حال خود رهایشان کرده بود، یا قصه ی آن پیرزن را بگوید که چقدر آن شب او و دوست هایش را نصیحت کرده بود که سیگار نکشند، لذت بلند خندیدن را در خیابان های پرت شهر با دوست هایش توصیف کند و بلند بلند دوباره به همه خاطرات خوشش بخندند-با مادرش-.

دریغ که که تنها دغدغه مادرش هنوز همان چادری است که سال ها پیش کنار گذاشته بود. 

دوست دارد با دوستپسرش سفر کند بی آنکه نگران تمام حواشی مزخرف مردم سنتی احمق باشد.

و فقط امید به پایان این مرحله دارد.

پاسخ به به خصوصی ها لطفا
تفاوت تفکری که در حال اذیت کردنت هست کاملا مشهوده .
با توجه به اینکه وبلاگت رو خیلی وقت هست که دنبال می کنم و آشنایی هم دارم عرض کردم .
ولی خیلی زیبا پرداخته ای .
هر کسی در این دنیا یک جوری می کشه . از یه جایی . همین فشار هان که باعث میشن بی رحم بشیم . دل بکشنیم ؛ عوض بشیم و آدما برامون مهم نباشن . از اذیت کردنشون لذت ببریم .
ولی خیلی خوشحال کننده است که می بینم با وجود این همه بحران هنوز می نویسی و اینجا گرمه و چراغش هنوز روشنه.
امروز هم دوست نداشتم نظر بدم .. ولی دادم .
در انتها دوستی هاست و خاطرات قشنگه که می مونه برامون ..
همین نظر هاییه که به هم انرژی می دیم می مونه برامون ..
و قدرشون رو هرگز ندونستیم
 😍🙊😶😍
نمیدونستم منو میخونی!!
دلم برات تنگ شده بود! 
ممنون ک نظر گذاشتی و انرژی دادی! ^_^
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
هرگز کسـی اینگونه فجیع به کشتن خود برنخاست، که من به زندگی نشسته ام!
Designed By Erfan Powered by Bayan