my disturbed mind

. pain demands to be felt .


هر وقت مُردم.

هروقت مردم لطفا برایم ناراحت نشوید، تنها همان هنگام مرگ است ک مطمئنم خوشحال ترینم؛ چون حتی اگر ب همین سن اکنون-یعنی ۱۸سال و چند ماهه- هم باشم، زندگی را کافی میدانستم-شاید هم امیدی ب آنکه زندگی بتواند ارضایم کند نداشتم-.

اگر ناراحت شدید، لااقل اشک نریزید، میدانید ک فایده ای ندارد. باید از تجربه ی مرگ برادرم این درس را گرفته باشید.

اگر آن هم نتوانستید لطفا اصلا فریاد سر ندهید، خانواده ام-اگر آنموقع هنوز باشند- بیشتر عذاب می کشند.

کاش می شد اصلا دفنم نکنید. بیشتر مایلم در آب بیفتم یا چیزی مثل آن؛ نگران نباشید، میدانم این مورد نشدنی است. حالا ک دفنم می کنید فقط پنجشنبه ها ب آن تکه سنگ دومتری مشکی ک شعری شاید رویش حک شده باشد، سر نزنید. راستش میدانم بعد از مرگم برایم مهم نیست چه کسی و کِی ب دیدار آن می رود. باور کنید آن تکه سنگی ک نامش قبر است ن متعلق ب من است و ن برایم حالتی مقدس دارد. 

لطفا مراسم هایم را کش ندهید، میدانم نمیتوانید اصلا مراسم نگیرید اما حالا ک میگیرید فقط یک بار آن هم برای بستن دهان مردمی بگیرید ک در مردنم هم دخالت می کنند. 

پس از مرگم برای رسیدگی ب خود و خانواده هایتان دوره معین مشخص نکنید. اتفاقا دوست ندارم اگر بهتان سر زدم نامرتب و پرمو ببینمتان. 

باز هم میدانم نپوشیدن مشکی نشدنی است، پس نمیگویم نپوشید اما لطفا خیلی زود رنگشان کنید و اجازه ندهید خانواده ام روزگاری را در سیاهی مطلق بگذرانند. هیچ دلم نمی خواهد بخاطر سفر من ب ناکجا، دنیا را ب سیاهی و غم بکشانید، باور کنید من عاشق مسافرت هستم.

راستی در مراسمتان از این مداح های ادااطواریِ تو ویترینی هم نیاورید، هیچ دلم نمیخواهد راجع ب حسن هایم درحالیکه اصلا مرا قبل مرگم ندیده، مرثیه بخواند، میدانم دل خانواده ام ب اندازه کافی خون است و نیازی ب اداهای آن غریبه نیست.

اگر خواستید خیرات بدهید-ک ب آن هم اعتقاد ندارم اما دلم نمی خواهد اگر با این کار آرام می شوید جلویتان را بگیرم- فقط ب خیریه ها و بیشتر ب کودکان بی پناه بدهید. اصلا نمی خواهم آن را ب کسانی بدهید ک برای ثواب خودشان، سر آن قبر سیاه فاتحه می دهند و انتظار تشکر و پذیرایی دارند. 

اگر هر کس در مراسمم لباس رنگی پوشیده بود یا مرتب بود و کمی رنگ و رو داشت، ب او خرده نگیرید؛ او‌ک نمرده است.

لطفا ب دوستانم-آنها ک حدس میزنم شاید دلشان بخواهد ب آن قبر ک مال من نیست سر بزنند- بگویید وقتی خانواده ام آنجا هستند، نروند. نمیخواهم نبود مرا با وجود آنها مقایسه کنند.

بهتان اطمینان میدهم پس از مرگم، آنقدر کار نیمه دارم ک تا مدت ها ن ب بهشت میروم و ن ب جهنم. خیالتان از این بابت راحت. خود خدا هم تا کارهایم را ب سرانجام نرسانم حرفی از این مسائل بی اهمیت نمیزند. دلم میخواهد از اولین سفر ماوراییم نهایت لذت را ببرم پس لطفا با غصه خوردنتان باعث کند شدنم نشوید. بازهم میگویم، این سفر برایم بسیار لذت بخش خواهد بود.

خواهش میکنم هیچ کدامتان خواب هایتان را برای خانواده ام بازگو نکند، من اگر حرف ناگفته ای با آنها داشته باشم یا اگر بخواهم از سلامتی و خوشحالیم مطمئنشان کنم، ب خودشان می گویم. 

لطفا تعابیرتان از مرگ و زندگی را در‌هر دیدار کوتاه و بلند با خانواده ام در میان نگذارید، ن زندگی ماندنیست و ن مرگ نابودی. در انموقع من فقط واگن قطار زندگی ام را عوض کرده ام و در واگن دیگری ب زندگی مشغولم.

ضمنا؛ اگر روزی مرده ام ک فرزندی داشته ام، لطفا و حتما ب خودتان اجازه ی دخالت در امور زندگیش را ندهید. او خودش میداند چگونه زندگی کند.

هیزل گریس لنکستر، شهریور ۹۶

چرا انقدر این پست قشنگه ؟ چرا همش تک تک حرفای دل من هم بود ؟ مطمئنم هیچ وقت به این قشنگی و کاملی نمی تونستم ردیفش کنم 

میشه من یه کپی از این بگیرم بذارم رو وصیت نامه ام ؟!


انقد خوب یعنی؟
ذوق زده شدم حقیقتا!
ممنون
زیرش بنویسین کپی شده از ذهن آشفته ی هیزل گریس (:
خا
به امید خدا :|
||:
این ضمنا تو ایران فکر نکنم کارایی داشته باشه! :)
من کلا ب هیچکدومشون امید چندانی ندارم. مگه اینکه صد سال دیگه بمیرم /:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
عـ ـشق بَچـه‍ بازیِ چَـند ه‍ورْمُونِ ـبـ ـی تربـیَت اَسـتــّ ؛
خودَتــ رآ پــ‌ ـیرِ ایــن بـَچه‍ بازی ها نـَکُن !
Designed By Erfan Powered by Bayan