my disturbed mind

. pain demands to be felt .


خب الان یعنی چی ما زنده ایم؟! /:

بابا رسما دیوانه شده.گاها سرشو محکم میکوبه در و دیوار و هرموقع هم بشینه با مشت میکوبه رو زمین.

مامان افسردگی شدید داره.یهو زیر گریه میزنه.اصلاح نمیکنه و کلا زوری غذا میخوره.

داداش کوچیکه تو سن بلوغ مزخرف بیخوده. حرف هیچکیو قبول نداره و منم منم راه میندازه.

+ خدا، اون بالا خوش میگذره نه؟

   راحت بشین ب ریش من بخند.

باد بشکن حبس و بندِ مرگ رو
این ابدیت داره میکشه انسانو
اوهوم
ای بابا چرا؟!
کمی در وب بگردین متوجه میشی
خب خیلی نگذشته از اون حادثه.  واقعن حق دارن و البته تو هم حق داری. 
شاید تو و برادر از این شرایط خسته شده باشین اما برای مادر و پدر خیلی سخت تره. ببین می تونی کمکشون کنی؟ امتحان کن. حتا بیش تر مراقب برادرت باش. سعی کن. کم کم خیلی چیز ها بهتر می شه ولی واقعن زمان می بره. 
بازم می گم حواست به خودت باشه. 
اگه حرفی داشتی تو دلت حتمن پست بذار. هم خودت سبک می شی هم این جا کسایی هستن که راهنماییت کنن.
خیلی حیلی ممنون از همدردیت
چشم عزیز دلم 
(:
درست میشه فقط صبرر میخاد و محکم بودن
اوهوم.ممنون
دوای بغض‌ها، جواب سؤالا یا بهتره گفت همه چی خلاصه میشه توی این کلمه:
امید
همیشه جواب میده. حتی اگه از نوع واهی باشه.
بدرود...
پس امیدوارم
مرسی
پدر و مادرن دوست عزیز حق دارن دست خودشون نیست ... شما درکشون کن هر آدمی نمیتونه تو این شرایط منطقی باشه ... شما منطقی باش
با اینکه سخت میگذره اما امیدوارم زود بگذره
کاری ندارم بهشون
امیدوارم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره من
عـ ـشق بَچـه‍ بازیِ چَـند ه‍ورْمُونِ ـبـ ـی تربـیَت اَسـتــّ ؛
خودَتــ رآ پــ‌ ـیرِ ایــن بـَچه‍ بازی ها نـَکُن !
Designed By Erfan Powered by Bayan