my disturbed mind

. pain demands to be felt .


وقاحت

تو چشمای همه نگاه کرد و با وقیح ترین حالت ممکن با ی لبخند کج پیروز مآبانه گفت «بابام درصد میگیره فرار مالیاتی میده!»

و این همونه ک از وضع موجود جامعه و کشور ناراضیه.

خیلی جالبه

خیلی!


مبهم

این که خاطرات سه سال و خرده ای ‍‍پیش داره در هاله ای از ابهام فرو میره

یا حس دستاش، فراز و فرود دستاش و گرمیش داره مبهم میشه

همش عذابه. یعنی خیلی گذشته. یعنی خیلی بدون اون گذشته. خیلی چیزا رو ندیده.

سخته


ur a mess

seems I'm falling for him, more and more every day!

any idea what would happen if he was here, but in this unique situation as he said once, I'm not gonna let him go far so soon.

and by the way, fuck geographical constraint!


یاد نمی گیرم.

و روزها میگذره و من هنوز نتونستم با دورو بودن آدما کنار بیام. یا بهتره بگم با ظاهرسازیشون. 

وات د فاک؟!

 


کاملا غیررادیکال

واقعا این وضعیت تخمی تا کی قراره ادامه پیدا کنه؟!

دارم کم کم خسته میشم. 

ادامه این اوضاع آدمای بیشتری رو رادیکال می کنه. 

نصف کارام رو نت بوده و 3 روزه خوابیده!

+ و 3 روزه نتونستیم حرف بزنیم. اونموقع که این رابطه رو شروع میکردم نمیدونستم چقدر قراره این شرایط اذیتم کنه. خودش راست میگفت که "it's a hell of sweet pain"


die Verbundenheit

الان یعنی نیم ساعت برم عقب بعد اونم دو ساعت، پس ساعت تازه شده 11 اونجا. تازه باشگاهش تموم شده تا برگرده دوش بگیره و بعدم خسته و کوفته. کی حرف بزنیم پس؟

+ وارد چیزی شدم که اصلا فکرشم نمی کردم. امیدوارم شیرینیش همیشه باقی بمونه. 

کار این روزام شده در نظر گرفتن اختلافات زمانی مکانی! میشه این اختلاف از بین بره؟!

++ آخر هفته بعد بالاخره میرم کویر. امیدوارم فوبیام اذیتم نکنه! (کاش اونم بود...)


think out of the box

اگه من رو بشناسید میدونید به چارچوب شکنی عادت دارم و باش کنار میام. اخیرا یکی از بزرگترین چارچوب های ذهنیمو شکستم و هنوز نمیدونم باید چطور باش کنار بیام. یعنی هنوز جایگزین مناسبی براش پیدا نکردم. نمیدونم رابطه تا کجا باید پیش بره و عمیقا دلم میخواد بفهمم تا کجا باید وفادار بود. 

حرفم نمیاد /:

درباره من
هرگز کسـی اینگونه فجیع به کشتن خود برنخاست، که من به زندگی نشسته ام!
Designed By Erfan Powered by Bayan