my disturbed mind

. pain demands to be felt .


رنگی رنگی

خیلی وقت بود این پیجای رنگی و شاد اینستاگرام رو مخم بود و اذیتم میکرد. بعضیاشون انگار اصلا ایران نیستن.

امروز این هایلایتارو دیدم ک خیلی ب دل نشست. شما هم ببینید:

https://www.instagram.com/stories/highlights/18087403126001189/


سوال

62 نفرین که نمیدونم من رو اصلا میخونید یا نه؟! ولی بیاین ایندفعه ی تحقیق میدانی کنیم ببینیم اصلا حرف زدن فایده داره؟


دست به یقه با افسردگی

مشخصا افسرده ام و نیازمند به دارو. اما فعلا ن پول دکتر رفتن دارم نه وقتشو. 

واسه همین حالم بطور عجیبی نوسانیه و بصورت پریودیک خوب و بد میشم. اعتماد به نفسمو از دست میدم و دوباره بدست میارم. اذیت کننده است.

باید سخت زبان بخونم. خیلی سخت.


100 روز

یکی از دوستام ی چالش 100 روز گذاشته منم قبول کردم. باید براش دفتر بذاریم ک من چون خیلی از این دفترا داشتم، الان فک میکنم هدر دادن کاغذه تا وقتی میشه با لپتاپ پیگیریش کرد. شماام دوست داشتید شرکت کنید.

عکس قالب رو میذارم و کاری ک باید تو این 100 روز انجام بدین پر کردن این پلنره، البته میتونید به سلیقه و نیاز خودتون تغییرش بدین!

پلنر 100 روز

اگه دوست داشتید بگید فایل وورد رو بدم بهتون ک شماام کاغذ هدر ندید.


ارسال مطلب جدید

انصافا این پنیک من برای ابراز احساسات و اعلام وجود بی خود ترین ویژگیمه.

بعدش عصبانی بودنم

ی جایی از چهرازی میگه من ی مرد عصبانیم اما اهمیتش دیگه ب چپمم نیست. هروقت اون رو میشنوم میگم من ی زن عصبانیم اما ...

تنگ کردن برای انجام کارایی ک داری از سخت ترین اعمال در سامرتایم هست. ملت هلو سامر میکنن من باید ترجمه هامو برسونم و ب فکر پروژه و فلان باشم. 



انتظار

چندوقت پیش یه فیلم دیدم به پیشنهاد دوستم به اسم fantastic beasts and where to find them

خوشم اومد و قسمت دو همین فیلم رو هم دیدم. 

خب بذارین پایه ای تر بگم، من رسما عشق هری پاترم و این فیلما برمیگرده به 70 سال قبل از به دنیا اومدن هری پاتر؛ یعنی زمانی که دامبلدور جوون بود. 

علاقه من ب هری پاتر با فیلماش شروع شده و چند دور فیلماش رو دیدم اما هیچوقت کتابش رو نداشتم. وقتی اون فیلم اولی رو دیدم اومدم دوباره فیلمای هری پاتر رو ببینم ک دوستم «عین» گفت بیا کتاباشو بخون ایندفعه. یه نسخه پی دی اف بهم داد و شروع کردم ب خوندن. اما با وجود اینکه فیلمش تو خیلی ریزه کاری های داستان کم کاری کرده موقع خوندن میدونستم قراره چی بشه و منتظر ی اتفاق خاص بودم. خوندن کتابش اصلا بهم کیف نمیده. 100 صفحه خوندم و با وجود شهرت زیاد کتاب من رو ب خودش جذب نمیکنه. 

اینطوری شد ک بخش افکار فلسفی ذهنم فعال شد و با خودم گفتم اگه داستان زندگیت رو میدونستی چقدر بد می شد. هر لحظه منتظر ی اتفاق از پیش تعیین شده ای ک نتیجه ش رو میدونی. اگه بد باشه از قبلش براش سوگواری می کنی و اگه خوبه اصلا دیگه ذوقش رو نداری. نمیتونم بگم زندگی اینطوری ک هست قشنگه اما میتونم بگم اینکه آینده رو نمیدونیم یا یادمون نمیاد خوبه. 

انتظار برای گذر اتفاقاتی ک میدونیم جذاب نیست.


کتاب

از نظر من، کتاب فقط باید خونده شه. مهم نیست از کتابخونه گرفته باشیش یا خودت بخریش یا یادگاری اِکست باشه (:

کتاب در هر حالت نیازمند خونده شدن و درک شدنه. همین. 

من کتاب میخونم. همیشه. اما کتاب های زیادی ندارم. نه اینکه دلم نخواد کتابخونه م رو هی بزرگتر کنم، نه! سعیمو میکنم بزرگش کنم اما پولش رو ندارم. هروقت پولی دستم برسه بهش اضافه میکنم اما این ب معنی نیست هروقت پول نداشته باشم کتاب هم نخونم. 

قرض میگیرم. در ازاش کتاب هایی ک دارم رو ب بقیه میدم. 

داشتم فک میکردم اگه طراحی سایت بلد بودم ی سایت میزدم برای قرض دادن و گرفتن کتاب. از هرجایی. یجوری ک تنها هزینه کتابخونایی مثل من هزینه پست بشه ک قطعا از قیمت کتابا کمتر درمیاد. 

مثلا من خیلی دلم میخواد هری پاترا رو بخونم، یا مجموعه کلیدر. اما ندارمشون و پول خریدشونم ندارم. یا خیلی کتاب دیگه. 

و داشتم فک میکردم اگه اینجوری باشه احتمال برگشت کتاب تقریبا صفره یا خیلی طول میکشه تا ب صاحبش برگرده. اما مگه صاحب کتاب اونی نیست ک کتاب رو میخونه؟

میشه همزمان ک کتاب قرض میگیری کتابای خودتم بدی. 

۱ ۲ ۳ ۴ . . . ۱۶ ۱۷ ۱۸
درباره من
هرگز کسـی اینگونه فجیع به کشتن خود برنخاست، که من به زندگی نشسته ام!
Designed By Erfan Powered by Bayan