my disturbed mind

. pain demands to be felt .


think out of the box

اگه من رو بشناسید میدونید به چارچوب شکنی عادت دارم و باش کنار میام. اخیرا یکی از بزرگترین چارچوب های ذهنیمو شکستم و هنوز نمیدونم باید چطور باش کنار بیام. یعنی هنوز جایگزین مناسبی براش پیدا نکردم. نمیدونم رابطه تا کجا باید پیش بره و عمیقا دلم میخواد بفهمم تا کجا باید وفادار بود. 

حرفم نمیاد /:


تنها در خانه

صدای من رو از خونه جدیدم می شنوید. (هنوز ایرانم (:  )

آنتن دهی خونه بشدت بده و واسه همین adsl گرفتم ک فردا وصل میشه. این مدتی ک نتم بد بود متوجه شدم چقد زندگیم ب اینترنت گره خورده. پروژه ام اینترنت میخواد. واسه ترجمه از دیکشنری تخصصی آنلاین استفاده میکنم. سرگرمیم اینترنته(کتابام از دستم ناراحت نشن) و غیره. 

و انگار دارم تمرین تنهایی می کنم...

 

+واقعا متن رو ک میخونید صدام رو هم میشنوید؟


12 شهریور

- کشور مقصد؟ 

+ هنوز مشخص نیست. 

_ خب من میزنم عراق

+ آخه نمیخوام برم عراق { با خودم میگم شاید هیچوقت هم نرم. پاسپورت میخوام برای اروپا}

- خب باید تو پرونده بیاد، بهرحال برای هرجا ک ویزا نیاز دارید.

 

نهایت تا یک هفته دیگه پاسپورتم صادر میشه و میتونم وقت مصاحبه بگیرم از سفارت. امیدوارم بتونم.

خوشحالم ک کار کردم، درآمد داشتم و با هزینه خودم دارم رویاهامو رنگ واقعیت می بخشم /:

بهرحال؛ امید داریم.

 


گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم

میگه :

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید

ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

بعد باز میگه :

پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا

فی بعدها عذاب فی قربها السلامه

 

بعد من فکر میکنم، بلد نیستم عاشقی کنم. اما عمیقا دوست داشتن رو بلدم. و امیدوارم ملامت نیاد بعد از این کاری ک به انجامش تصمیم گرفتم. 

 

بعد باز تاکید می کنه:

دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده...


تعلق یا تملک؟

چند روزه دارم بش فکر میکنم. به نظرم یکی از اساسی ترین فاکتورای هر رابطه تعلق و تملکه. اینکه دو طرف چقدر از رابطه شون انتظار حس تعلق دارن چقدر تملک؟ مثلا به نظرم اگه دو نفر از رابطه جویای حس تملک باشند اون رابطه از ی جایی به بعد کار نمیکنه چون حس تملک یک طرف، در پی حس تعلق طرف مقابل میاد. 

حوصله بسط دادم مطلب رو ندارم. 

و اینکه خودم دلم حس تعلق میخواد یا تملک؟ واقعا نمیدونم.

فکر نمیکنم کسی باشه بتونه بین این دو تا یکیشون رو انتخاب کنه، بهرحال مکملند؛ چه بین دو طرف چه درون هر آدم. اما باید یه راهی باشه که بشه فهمید چند درصد تملک میخوای چند درصد تعلق؟

+منظورم از تعلق علاقه نیست، منظورم این احساسه متعلق بودن به یک فرد یا ماهیته!


جوانیم و جویای نام

دقیقا مثل یک پسر 18 ساله ی عقده ای که حالا 50 سالش شده!

چطور باید با این آدم برخورد کرد؟

خودم کی کله خری های جوونی رو انجام بدم؟


شرم بعد از او

گاهی وقتا به خودم میگم «خجالت نمیکشی بعد از رفتنش میخندی؟ شرمت نمیاد داری خوش میگذرونی؟»

نمیدونم. هیچی نمیدونم. 

من خجالت میکشم خوشحال باشم وقتی هنوز میبینم در خانواده م کسی از یاد داداش منفک نشده. 

من دلم میخواد خوشحال باشم که خانواده م بجای نبودن داداش دلشون به خنده های من خوش شه.

اما؛ نمیتونم. 

من نهایت 6 ساعت میتونم ممتد بگم و بخندم و در جمع باشم. امتحان کردم ک میگم. 

واقعا احساس می کنم بند بند وجودم از کش دادن این زندگی خسته س. 

خسته تر از توصیفم. 

چی میگفت شاعر؟ من ناتوان ز گفتن و خلق از شنیدنش؟

۱ ۲ ۳ . . . ۱۶ ۱۷ ۱۸
درباره من
هرگز کسـی اینگونه فجیع به کشتن خود برنخاست، که من به زندگی نشسته ام!
Designed By Erfan Powered by Bayan