my disturbed mind

. pain demands to be felt .


شرم بعد از او

گاهی وقتا به خودم میگم «خجالت نمیکشی بعد از رفتنش میخندی؟ شرمت نمیاد داری خوش میگذرونی؟»

نمیدونم. هیچی نمیدونم. 

من خجالت میکشم خوشحال باشم وقتی هنوز میبینم در خانواده م کسی از یاد داداش منفک نشده. 

من دلم میخواد خوشحال باشم که خانواده م بجای نبودن داداش دلشون به خنده های من خوش شه.

اما؛ نمیتونم. 

من نهایت 6 ساعت میتونم ممتد بگم و بخندم و در جمع باشم. امتحان کردم ک میگم. 

واقعا احساس می کنم بند بند وجودم از کش دادن این زندگی خسته س. 

خسته تر از توصیفم. 

چی میگفت شاعر؟ من ناتوان ز گفتن و خلق از شنیدنش؟


معمار

98% کاملا صحیحه و از طرف من تایید میشه.خواستین شماام ی تست بدین

https://www.16personalities.com/fa/intj-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA


رنگی رنگی

خیلی وقت بود این پیجای رنگی و شاد اینستاگرام رو مخم بود و اذیتم میکرد. بعضیاشون انگار اصلا ایران نیستن.

امروز این هایلایتارو دیدم ک خیلی ب دل نشست. شما هم ببینید:

https://www.instagram.com/stories/highlights/18087403126001189/


سوال

62 نفرین که نمیدونم من رو اصلا میخونید یا نه؟! ولی بیاین ایندفعه ی تحقیق میدانی کنیم ببینیم اصلا حرف زدن فایده داره؟


دست به یقه با افسردگی

مشخصا افسرده ام و نیازمند به دارو. اما فعلا ن پول دکتر رفتن دارم نه وقتشو. 

واسه همین حالم بطور عجیبی نوسانیه و بصورت پریودیک خوب و بد میشم. اعتماد به نفسمو از دست میدم و دوباره بدست میارم. اذیت کننده است.

باید سخت زبان بخونم. خیلی سخت.

درباره من
هرگز کسـی اینگونه فجیع به کشتن خود برنخاست، که من به زندگی نشسته ام!
Designed By Erfan Powered by Bayan