my disturbed mind

. pain demands to be felt .


حسرت

دیشب خواب دیدم داداش اومده خونه. همه میدونستیم از زندان آزاد شده و همه میدونستیم جرمش غیر عمد بوده و از این بابت خوشحال بودیم. ولی زندگی با همون روال عادی پیش می رفت. کسی حرفی از زندان نمیزد و فقط همگی خوشحال بودیم. 

با اون نگاه های مهربونش بهم زل میزد، لبخند میزد و من کیف میکردم.

کاش تکرار شدنی بود!

کاش الان زنگ میزد میگفت ناهار میرسم خونه، آش درست کنید.


شیفت بک

آرشیو وب رو می گشتم که به این پست برخوردم.

پرینت گرفتم ازش و میذارم پیش وسایلی ک ممکنه بعد مرگ برن سراغش!


+پست قبلی امروز


چتونه؟

واقعا هنوزم اصرار دارید همه یه شکل باشن؟

هنوزم میخواین به همه ثابت کنید اعتقادات شما برتره و باید دسته جمعی خدای شما رو بپرستیم؟

جدی چتونه؟


امروز رسما 20 ساله هستم!

امروز رسما 20 ساله هستم!

بیست سالگیم رو با دو شیفت کار شروع کردم (:

امیدوارم تا سال دیگه شغل مرتبط با رشته ام رو پیدا کنم.

امسال باید آلمانی رو پیش ببرم(کلی پول جمع کردم واسه کلاسش و از مهر میرم. تا اونموقع روزتا استون هست). ستار رو به حد خوبی برسونم و بتونم تابستون دیگه تو یکی از کنسرتای آموزشگاه شرکت کنم (:

درس زیادی بخونم و معدلمو بالا ببرم و مسئولیتای دانشگاهم رو با انرژی انجام بدم.

خوشحال باشم. خوشحال کنم. 

19 سالگیم رو خیلی برای خوشحال کردن آدما تلاش کردم و تقریبا نتیجه ش رو دیدم ک خوب بوده! 

بتونم با خانوادم بیشتر کنار بیام و به علاوه کاری به عقایدشون نداشته باشم و امیدوارم اوناام نداشته باشن!

دوستای خوبی ک تا حالا شناختم رو کنار خودم نیگه دارم و آدمای دورویی که فقط آزارم دادن رو هرچی بیشتر دور کنم.

امروز رسما بیست ساله هستم و 2 سال و 40 روزه ک داداش رو ندیدم. این یعنی سومین سال تولدی که نیست.

بخاطر داشتن کلی ادم مهربون دورم(نمونه اش تولدای زیادی که گرفتن و اونایی ک اینستامو دارن دیدن) خوشحالم اما عمیقا از نبودن داداش و نشنیدن تبریک تولد از زبون خودش ناراحتم. 


این فیلد نمیتواند خالی باشد

میخواستم قبل از بیست سالگی برای خودم کار کنم و درآمد داشته باشم. 4روز مونده تا بیست سالگی و بالاخره ی کار پیدا کردم. نیمه وقت تو ی خدمات کامپیوتری. حقوق چندانی نداره اما بهرحال قبل از بیست سالگی شروع میشه (: و از بیکاری بهتره.

خودخواه نیستم!

شده یه نفر رو برای خودتون خیلی خاص کنید، همه چیزا رو با اون ادم خاص بخاین تجربه کنید اما بعد یهو میفهمین شما اصلا برای ادم خاصتون، خاص نیستید! به همین سادگی.

شما به همین سادگی ضربه میخورید.

ما، هممون به همین راحتی به همه ضربه میزنیم. کارما رو اعتقاد ندارم اما قرار نیست چون من قبولش ندارم کار خودشو نکنه. 

برای خودم متاسفم که هیچوقت ادم درست زندگیو نشناختم و همیشه خاص بودنا رو به ادمای اشتباهی برچسب زدم!

ی متنی هست خیلی جاها بش برخوردم، اینکه میگه هرکسی مشکل خودشو داره و بی رحم نباشیم نسبت به هم. 

به نظرم خودخواهیه. اینکه چون من نمیتونم تنها سر کنم، به ی نفر دیگه محبت کنم و انتظار همون محبت رو ازش داشته باشم! بعد ادعا کنم آدم مهربونه منم و اونی ک باش بد رفتار شده و باید بهش توجه شه منم!

تو هیچ داستانی ،آدم مهربونه من نبودم. هیچوقت نخاستم خودخواه باشم. 

اما؛ در نهایت اونی که همه در دید اول و 98%شون کلا ازش بدشون میاد، منم! 

من ترجیح میدم تو تنهایی افسرده باشم تا اینکه دایره روابطمو با ادما زیادی پر کنم و از همشون ضربه بخورم!

درباره من
هرگز کسـی اینگونه فجیع به کشتن خود برنخاست، که من به زندگی نشسته ام!
Designed By Erfan Powered by Bayan