my disturbed mind

. pain demands to be felt .


پست چهارم : من

شاید اگه اون اتفاق ده روز قبل کنکورم نمی افتاد، میتونستم یه دانشگاه بهتر قبول شم؛ اما شاید اونجا نمیتونستم اینطوری خودمو ثابت کنم. شاید واقعا صلاح تو این بوده!

شک ندارم اگه مامان قوی نبود و کمکمون نمی کرد، الان همه افسرده و بی مصرف بودیم. از حرفای قبلیم راجع بهش عذر میخام

ورود ب دانشگاه و محیط جدید، دور بودن از فضای خونه و نگاه آشناه هایی ک میدونن چ بلایی سرمون اومده خیلی ب من کمک کرد و همین مسئله باعث میشه عذاب وجدان داشته باشم ک چرا نمیتونم خونه رو ب حالت عادی برگردونم؟! از اینکه اینجا؛ چون دورم از اون فضا، شاید حالم بهتر باشه متنفرم و حس میکنم خودخواهی کردم.

دوست ندارم بقیه فکر کنن ککش نگزیده و داره پرقدرت تر از قبل ب زندگیش ادامه میده و خونوادش رو فراموش کرده.

جدای همه این حسا ک حتی ی لحظه هم ازم دور نمیشن، ولع خیلی شدیدی برای بغل داداش دارم، برای شنیدن صداش. چرا وقتی اول شدیم نبود ک بهش زنگ بزنم و با هم ذوق کنیم و بهم انگیزه بده؟ چرا الان ک دارم کلی کار شروع می کنم، نیست ک راجع بهشون باش بحرفم؟

تو تک تک لحضه هایی ک میگذرونم ی لحظه از یادم نمیره و دلتنگیش هر لحظه بیشتر میشه. همه ی اون وقتایی ک دارم  با دوستام میخندم، درس میخونم، تو تیم ایده مطرح میکنم و هر کار دیگه ای؛ ب یادشم . . . و بیش از حد دلتنگ!

فی الواقع ما را ب سخت جانی خود این گمان نبود.

الان کاملا این جمله رو درک میکنم ک :

« هرگز کسی اینگونه فجیع ب کشتن خود برنخاست، ک من ب زندگی نشسته ام!»


+ پست اول 

++ پست دوم

+++ پست سوم


پست سوم : ایده پارک

تیمی ک اوایل ترم ب بهانه ی ایده بازار تشکیل شد خیلی قوی ب کارش ادامه داد و تصمیم گرفتیم همینطوری نگهش داریم.

 همین اواخر ی ایده پارک تخصصی تجهیزات پزشکی تو دانشگاه خودمون از طرف پارک علم و فناوری برگزار شد و علاوه بر پشتیبانی از طرح های برتر،‌جوایز نقدی هم داشت. تصمیم گرفتیم به این ایده پارک به عنوان ی شروع برای درآمدزایی نگاه کنیم و همه ی اون چندتا ایده ای ک برای ایده بازار پلی تکنیک فرستادیم رو با توجه ب آموزش های اونجا و تجربیاتمون پروروندیم و فرستادیم. در نهایت از 7تا ایده 4تاش برای ارائه انتخاب شد و بالاخره نتیجه همه ی زحمتا و کارامون رو گرفتیم و تو این ایده پارک یکی از ایده هامون اول شد و بسیار خوشحال و خرسند و امیدوار گشتیم. به علاوه چندتا آدم جدید پیدا شد که پیشنهاد همکاری بهمون دادن (حتی برای اون ایده هایی ک رتبه نیوردن).

تیم همچنان به کارش ادامه میده و داریم کم کم سازمان دهیش می کنیم و امیدواریم به آینده درخشانی که برامون دیدن.

و حالا تصمیم داریم برای تیم درآمدزایی کنیم و ضمن این کار، رو یکی از ایده هامون در طول تابستون کار کنیم ک ایشالا به مرحله اجرا برسه و علاوه بر ایجاد ی رزومه عالی برامون درآمد کسب کنه.

در واقع تیم داره تبدیل میشه ب ی استارتاپ خوب. تصمیم داریم هر 8نفرمون چندتا چیز رو تخصصی یاد بگیریم و به اهداف تیم کمک کنیم. مثلا من باید متلب، اورکد، AVR و این قبیل رو یاد بگیرم.

خلاصه ک تو دانشگاه هر همایشی رو ک راجع ب کسب و کار و استارتاپ هست از دست ندین. خیلی میتونه ب دیدتون کمک کنه و ی نکته دیگه اینکه شمای دانشجو به ی منبع بینهایت ب اسم دانشگاه متصلید ک خیلی راحت میتونین افرادی رو پیدا کنین ک مثل شما فکر میکنن وتو زمینه های مختلف تخصص دارن. اونطوری میشه ک ی تیم و کم کم ی استارتاپ راه میندازین. ضمن اینکه میتونین از طریق دانشگاه و پشتیبانی هاش(ک هرقدرم کم و باتاخیر باشه از ادارات دولتی دیگه بهتره!) ب روند کاریتون کمک کنین.


+ ادامه دارد . . .

++ پست اول

+++ پست دوم


پست دوم : انجمن

از کارام تو انجمن یکم گفته بودم قبلا

شاید این برای همه ی ورودی های سال دیگه ک دوست دارن فعالیت های مفید دانشگاهی داشته باشن اما نمیدونن چطوری، مناسب باشه.

اوایل ترم خیلی با انجمن و اصلا مفهومش آشنا نبودم اما میدونستم برام مثل پلیه ک میتونم برای پیشرفتای درسی و ایجاد تجربه ی جدید ازش استفاده کنم. اول از ترجمه شروع کردم؛ یه بخش خیی کوچک از ی زیرمجموعه ی بزرگ از کل انجمن. {باید  بگم بی اغراق انجمن علمی ما به زبون ساده حسابی ترکونده.}

بعد ک تواناییم تو ترجمه برای بچه های انجمن و البته دبیر فعلی و سابقاثبات شد و ضمن اینکه تو این دوران کلی ارتباط جدید واسه خودم ایجاد کردم و تقریبا هم رشته ای هام رو شناختم و با کارای انجمن آشنا شدم، شروع کردم بیشتر درگیرش شدن.

بخاغطر فعالیت هام تو کلاس طراحی سایتی ک مدرسش دوست دبیر سابق بود، مدیریت سایت رو برام باز کردن و الان دارم با مسئول سایت آموزش می بینم تا سال بعد! و اینکه علاوه بر این خودم شدم دبیر پنل های مجازی انجمن.

و همچنان ارتباطاتم رو گسترش دادم  و الان علاوه بر مسئولیت های قبلی، سردبیر نشریه انجمن بهم پیشنهاد شد. اگه ی سرچ کنین قطعا راجع ب نشریه سیگنال حیاتی چیزای خوبی پیدا میکنین(شماره قبلی جز 40 نشریه برتر کشور قرار گرفت)

بالاخره چند روز پیش حکم سردبیریم اومد و رسما سردبیر شدم ((:

و همون روز ک سردبیری رو پیشنهاد دادن، دبیر انجمن پیشنهاد کاندیدا شدن برای شورای مدیریتی انجمن رو داد و قبول کردم (تا نتیجه چ باشد)

+ ادامه دارد . . .

++ پست اول


پست اول : ایده بازار

خب

ما هی میخایم از خودمون بگیم این مسائل کشوری نمیذاره لامصب

چرا اینقدر تبلیغات انتخابات مسمومه؟ چرا فقط تخریبه؟ من نمیدونم این کاندیدایی ک واسه تبلیغ خودشون دارن رقیبشون رو تخریب می کنن چطوری میخان کل کشور رو به آبادانی برسونن؟

خب تا اونجا گفتم که رفتم تهران برای ارائه نیمه نهایی. ایده بازار هر چند وقت یکبار برای هر رشته ای بطور تخصصی تو پلی تکنیک تهران برگزار میشه و بشدت قوی و مفیده. تیم ما برای ارائه نیمه نهایی دوتا ایده برای ارائه داشت ک یکیش با من بود. برای مرحله نهایی ایده من رد شد اما اون یکی ایده به عنوان نماینده تیم ما برای پوستر اکسپت شد.

روز رویداد اصلی 10اردیبهشت بود ک خب ایدمون رو بصورت پوستر ارائه کردیم. سالن حدودا 1000 نفری بود و تقریبا پر! این خودش کلی بهمون انگیزه داد و ضمن اینکه داورا (ک دستی تو بازار مهندسی پزشکی یا خود علم بیمودیکال داشتن) نسبت به آینده تیممون ابراز امیدواری کردن و برای پیشرفت ایدمون خوشحال بودن. 

بسیار خرسند شدیم خلاصه و با آدمای خیلی خوب و فعالی آشنا شدیم که قطعا داشتن اینطور رابطه ها تو کشور ما بسیار مفیده!

توشه ما از ایده بازار انگیزه، ایجاد ارتباط، آموزش های بسیار مفیدِ ضمن کارگاه و تجربیات خیلی مفیدیه ک هرجایی بدست نمیان!


+ ادامه دارد...


این داستان ادامه دارد . . .

به قول چهرازی «صپ امروز سر صپ دیروز مشات اخبر خنچی عالیجنابان رنگ و وارنگچی حمیدرضا شمس پرنده همه سوار بودن به خر مراد » که یهو گفتن پلاسکو رفته آزادشهر و این شد که تو عمق 1400متری 72 نفر مصدوم و 35 نفر کشته ک فقط 22 نفرشون بیرون کشیده شدن بجا موند. مسئولین نیز هم چنان در حال ادامه تبلیغات پرشور ریاست جمهوری عزیزشون هستند و فارغ از مسئولیت های فعلی. 

به عالیجنابان گوشزد بفرمایند تسلیت گفتن به خانواده قربانی ها راه مناسبی برای جلوگیری از دوباره اتفاق افتادن این فاجعه ها نیست!


+ خواستم بعد مدتی از خودم بگم ک بمونه واسه بعد!

Designed By Erfan Powered by Bayan