my disturbed mind

. pain demands to be felt .


وات د فااااااک!

تا همین لحظه ک مینویسم درگیر طرح ایده بازار بودم. امیدوارم خوب از اب دراد

کمی از امتحان شنبه رو خوندم اما ب درد عمم میخوره در واقع

باس بگم امروز نماز خوندم! -_- ی حالاتی بودم اصن /:

بعد اینکه بابا اینا خ ذوق کردن

حس میکنم خعلی بیشعورم و اصن شرایط خانوادمو درک نمیکنم نمیدونم چرا

امروز با اون یارو ک قطع ارتباط کردم مجبور شده برم بیرون،  اینم یطوری بود اصن

بعد اینکه خیلییییییی خابم میاد!!!!

+ اقاجان دورهمی چی شد؟ نبوود؟

دونت اکت لایک یور یوسلس، پیلیز!


هراس بی تو ماندنم ادامه دارد . . .

امروز ی امتحان داشتم از جزوه ی 55صفحه ای 23 ص خونده بودم و با اعتماد ب نفس تمام رفتم سرجلسه و نمیدونم چطور شده بود کی پارتی بازی کرده بود پیش خدا امتجان 18 تا سوال تستی بود ک 15تاش از 20 ص اول بود! دی:

دیشب کلی فکر کردم واسه ایده بازار و ی ایده نصفه نیمه ب ذهنم رسید، امروز با بچه های تیم جلسه داشتیم، مطرح شد و قراره اکه بتونم گسترشش بدم ک اینم بفرستیم!تا 17-18ام دی باید تکمیل کنم پیش نویسشو.

البته چ ایدم اکسپت بشه چ ن اسفندماه واسه مسابقه میریم پلی تکنیک تهران دی:

امتجان اولو شانس اوردم ولی از بعدیا نمیتونم در برم و باید بخونم بلکه خدا بخاد معدل الف شم! [امتحان زیست و شیمی با 1روز فرجه تو ی روز و با اختلاف زمانی نیم ساعت هستن :/ ]

باید پروژه جوملا رو شروع کنم و زودتر راه بیفتم توش.

یه ترجمه ی 3صفحه ای هم هست واسه انجمن خ وقته دستمه باید اونم تحویل بدم!!!

[اینجا مینویسم یادم باشه]

دلم دوست میخاد. شاید خیلی مسخره باشه اما واقعا دلم ی دوست میخاد ک پا ب پای دیوونگیام بیاد و تمام حرفامو بی قضاوت بشنوه. من هیچ دوستی ندارم، نمیشه ک اخه!

آدم زیاده دور و برم اما هیچکدوم همچین دوستی نیستن ک.

میخام فضای خونه رو از این حالت تشنجیش خارج کنم اما نمیدونم باید چی کار کنم؟!

می ترسم؛

میترسم ی روز همه این خاطراتی ک هرلحظه فول اچ دی مرورشون میکنم از یادم بره.

میترسم بوی تنشو فراموش کنم.

میترسم ناخاسته عکساش از رو هارد و رمام پاک شه، اونموقع چی کار کنم؟

میترسم ب عطرش عادت کنم و دیگه نتونم بوشو حس کنم!

خیلی از این دست ترس ها هست و نمیدونم چی کارشون کنم!

+عطف ب دورهمی اخیر ب مدیریت هولدن عزیز؛ ب فکر ی دورهمی واسه بلاگرای بیان تو همدان هستم. اگر هستید بگید ببینم چندتا میشیم تا بعد ی پست راجع بش بذارم.


finally got back!

سلام

اون چندنفری ک تو کانال هستن میدونن چرا آپ نمیکردم و الان چی شده ک آپ کردم.

زین پس دگ مداوم هستم و بی معرفتی نمیکنم!

اونطور ک میخاستم درس نخوندم. الانم ک امتحانا شروع شده. امیدوارم بتونم نمره های خوبی بگیرم ترم اولی.

« گاهی بعضی اتفاقا یطوری ب موقع میفتن و یطوری همه چی سرجاشه ک انگار هیچی سرجاش نیست.»

نامزد داداش رو تو همدان دیدم. کارشو منتقل کرده اونجا. قرار شد ی جلسه همو بینیم و بعد کلا قطع ارتباط. خیلی دوسش دارم

سین باز پیام داده و میگه نمیکشم بیرون، چ بخای چ نخای! چ کنم؟

توی تیم ایده بازار دانشگاه عضو شدم و اگه بشه اسفتد میریم امیرکبیر واسه ارائه.

این ترم انجمن برق ی کلاس طراحی سایت با جوملا گذاشته بود ک منم بودم، کلا 10 نفر نمیشدیم.. ایشالا هروقت پروژشو تحویل بدم وبو انتقال میدم رو سایت شخصی خودمک هم دستم بازتره هم بیشتر با کاربردای جوکلا و اپای مرتبط آشنا میشم.

ترم بعد هم قراره matlab و فوتوشاپ یاد بگیرم.

فعلا تو تیم ترجمه اجمن خودمون هم هستم و چندتا ترچمه واسه سایت انجام داردم.

راستی اگر این ترینر جوملا خوشش بیاد از پروژم یکی از سایتای مربوط ب انجمنا یا دانشگاه میاد زیر دست من!

فضای خونه کمی بهتر شده اما بازم خوب نیست. نمیدونم باید چی کار کنم از این اوضاع خارج شیم.

از الان استرس اول اسفند، عید96 ، سیزده ب در 96 و همه اینطور روزا رو گرفتم واسه گذروندن بدون داداش.

خیلی سخت میگذره!!!!

+ ممنون از اون 5نفر!

درباره من
هرگز کسـی اینگونه فجیع به کشتن خود برنخاست، که من به زندگی نشسته ام!
Designed By Erfan Powered by Bayan