تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
. pain demands to be felt .


همین الان یک صفحه متن در ذهنم نوشته شد. نمی دانم می‌توانم آن را به درستی در اینجا منتقل کنم یا نه اما تلاشم را می‌کنم.


هرکسی به جز من بود احتمالا آینده روشنی را که پیش رویش می‌دید برق به چشمانش می‌انداخت. برای من اما فقط ترس است. انگار به جای انتظار برای آن روشنایی زیبایی که در پیش روست، آن اتفاقی را انتظار می‌کشم که قرار است همه چیز را یکباره با خاک یکسان کند. انگار هرقدر هم به آن روشنی نزدیک شوم و برایش تلاش کنم، تفاوتی در آن اتفاقی که قرار است همه چیز را خراب کند ایجاد نمی‌کند. حفره‌ی عظیمی را در زندگیم حس می‌کنم که نمی‌دانم سر و کله‌اش از کجا پیدا شده است. تمام تلاش‌هایم آخر سر به آن حفره می‌رسد. وجودش انگار در همان لحظاتی که نباید، محکم به صورتم می‌کوبد. هر لحظه بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و من فقط به دنبال گوشه‌ای می‌دوم تا مرا نبلعد؛ تا در عظمتش غرق نشوم. 


روزگاری می‌شنیدم انگار خاک مرده ریخته‌اند روی فلان‌ چیز. نمی‌فهمیدم دقیقا یعنی چه؛ الان اما می‌بینمش. خاکی که پنج سال است به زندگی‌ام، به زندگیمان، ریخته است. همه خاک همه قبرستان‌های دنیا را جمع کرده‌اند در نمکدان بزرگی و پنج سال است به سر زندگیمان می‌ریزند. در آن قبرستان‌ها نوزادانی دفن شده‌اند که همیشه به حالشان غبطه می‌خورم. چه موهبت بزرگی‌ است پس زدن زندگی زمانی که آن را در دستانت می‌گذارند. در آنجا جوانک‌هایی دفن‌اند؛ آن‌ها که منتظر بودند ازدواج کنند. آن‌ها که فکر می‌کردند اگر دانشگاه نرفته بودند شاید زندگی‌ نکرده‌شان بهتر می‌شد. آن‌هایی که نمی‌دانستند بالاخره خانواده‌شان برایشان اهمیت دارد یا نه. جوانک‌هایی مثل من. قبل از مرگشان احتمالا بین دوراهی‌های زیادی گیر کرده بودند. به خاطر چیزهایی که فکر میکرده‌اند حقشان است احتمالا با افراد زیادی بحث کرده‌اند. اما؛ زندگی را گرفتند از آن‌ها. طعم ازدواج را نچشیدند و در آخر نفهمیدند خانواده را چقدر می‌خواهند. 


نه؛ به درستی منتقل نشد. البته؛ به جز خودم هم که کسی مرا نمی‌خواند، چه اینجا بنویسم چه در ذهنم.


هیزل گریس ۰۰-۱-۰۹ ۰ ۰ ۱۶

هیزل گریس ۰۰-۱-۰۹ ۰ ۰ ۱۶


چقدر به مانیتور نگاه کنم که کلمه پیدا کنم برای حرفام؟!


هیزل گریس ۹۹-۱۲-۱۲ ۰ ۰ ۸

هیزل گریس ۹۹-۱۲-۱۲ ۰ ۰ ۸


تو تاریکی نمیبینی من نشونت میدم
بیا دنبالم باز اسما رو یادت میدم
که این بعضی وقتا رو شونه های توئه
که بعضی وقتا میافته رو شونه های من
بگو اسم تو اسمت باید یادت بیاد
این اولین درسیه که من بهت میدم
همیشه یادت بمونه کجاست خونه
مهم نیست اونا دارن چی رو نشون میدن
زمان میگیره یکی یکی قهرماناتو
زمان داره بهت میگه شبیه خودت شو
درختای بی ریشه میرن با این طوفان
بده دستاتو خودم میشم ریشه ی تو

تو تاریکی نمی بینی من نشونت می‌دم
بیا دنبالم باز اسما رو یادت میدم
که این بعضی وقتا رو شونه های توئه
که بعضی وقتا سنگینه رو شونه های من


گم کردم خودم رو . . . 


هیزل گریس ۹۹-۱۱-۲۵ ۲ ۲ ۲۲

هیزل گریس ۹۹-۱۱-۲۵ ۲ ۲ ۲۲


چرا نه من می‌نویسم نه وبلاگ‌هایی که دنبال می‌کنم؟! 

من خودم هم نمیدونم چرا نمی‌نویسم اما شما چرا؟


هیزل گریس ۹۹-۱۰-۲۷ ۱ ۲ ۱۹

هیزل گریس ۹۹-۱۰-۲۷ ۱ ۲ ۱۹


در تاریکی مطلق هستم. درواقع همان روح یا هر انرژی درونی که باعث خوشحالی و ناراحتیم است، در تاریکی مطلق است. انگار شادی، نخی نازک باشد در دست روح نابینایم. انگار برای آنکه شاد باشم باید آن نخ در دستانم باشد و افسوس آنقدر نازک است که پشت سر هم از دست می‌افتد. و آنقدر تاریک است که نمیتوانم چشم بچرخانم، پیدایش کنم و دوباره دستم بگیرمش. باید حتما دور خودم بچرخم، کورمال کورمال دست هایم را به همه جا بگیرم بلکه آن نخ نازک شادی را دوباره به دستانم برگردانم. که دوباره بعد از قدمی از دستم بیفتد. برای آنکه خودم و شادیم را گم نکنم باید آن نخ نازک را سفت بچسبم.


هیزل گریس ۹۹-۱۰-۰۸ ۰ ۰ ۱۴

هیزل گریس ۹۹-۱۰-۰۸ ۰ ۰ ۱۴


گاهی وقتی تمرکز کردن برام سخته، میرم مثلا همون موقع در مورد چگونه بهتر تمرکز کردن سرچ میکنم. بعد انقدر در اون مطالب گم میشم که کلا یادم میره رو چی داشتم تمرکز میکردم! (:

حواسم پرته. نمیدونم پرت چی؟!


هیزل گریس ۹۹-۹-۳۰ ۰ ۰ ۱۸

هیزل گریس ۹۹-۹-۳۰ ۰ ۰ ۱۸


دوری اذیت کننده است. (آره از کرامات شیخ ما این بود که برف را می دید و می گفت می‌بارد) 

تصور کنید چندسال با آدمی برخورد داشتید؛ کلی راز مگو رو بهشون گفتید و در یک لحظه، همه رابطه‌تون به باد میره. من از اینکه شخصی ازم دور شه ناراحت نمیشم،‌بیشتر از این ناراحت میشم که اون همه خاطره با یه پایان بد تموم شده. که این همه دوری ایجاد شده. حیفه دوستی‌ها! نگه داریم همدیگه رو . . .


2 ماه بعد از فارغ التحصیلی از کارشناسی اولین مصاحبه‌م رو با یک استاد از چین داشتم. قبل از مصاحبه خیلی استرس داشتم و نمیدونستم قراره چی بشه. در حین مصاحبه اما خیلی حس خوبی داشتم. یطوری که انگار چندساله دارم با همین استاد کار می‌کنم. بهرحال؛ عای گات دِ جاب !


دلم تنگه یاره. نمیدونم کی قراره این اختلاف زمانیمون تموم شه؟!


احساس مسیولئیت نسبت به خانواده و عذاب وجدان ترک کردنشون در بدترین موقعیت در 5 سال پیش؛ الان گریبانم رو گرفته. شاید من هم باید تو خونه می‌موندم اونموقع. نمیدونم چه کاری از دستم بر میاد.


هیزل گریس ۹۹-۹-۲۵ ۰ ۳ ۱۷

هیزل گریس ۹۹-۹-۲۵ ۰ ۳ ۱۷


در دوره گذار هستم انگار. چرا همیشه حس میکنم در دوره گذارم؟!

حد فاصل فارغ التحصیلی، استفعا از شغل و پیداکردن شغل جدید یا مهاجرتم. سخت مشغول زبان خوندنم و خب درآمد اندکی از تدریس هم دارم. فی الحال برگشتم پیش خانواده زندگی می کنم. البته این دفعه جسورانه تر عمل می کنم و رفتارم رو سعی می کنم سانسور نکنم. نمیدونم زندگی در آینده برام چی در نظر گرفته. نمیدونم باید برای تقویت رزومه شغلی تلاش کنم یا رزومه تحصیلی که  هرچه زودتر بتونم از این خراب‌شده برم! برای رفتن به پول احتیاج دارم و برای کسب درآمد نیاز به خرج وقت دارم. از طرفی با صرف وقتم برای کارکردن، از زبان خوندن و به موقع مقاله سابمیت کردن عقب می‌مونم!

از تصمیم گیری‌های بی نتیجه و برنامه‌ریزی‌هایی که با این وضع مملکت هیچیش مطمئن نیست کلافه‌ام شاید؛‌ در حال حاضر خودم رو گذاشتم در دست‌های زندگی و منتظرم هرجا می‌خواد منو ببره.

+ EvOlVe؛ چون دارم تغییر می‌کنم.

++ امسال شد پنجمین سالی که دارم جسته گریخته می‌نویسم.


هیزل گریس ۹۹-۸-۲۲ ۰ ۲ ۲۲

هیزل گریس ۹۹-۸-۲۲ ۰ ۲ ۲۲


خیلی دقیق همه چی رو یاد می‌گیره. دقیق گوش میده و شمرده و سنجیده حرف می‌زنه. ظاهرش رو فقط از پشت دوربین گوشیش روی مانیتورم دیدم، اما با این وجود میتونم بگم دختر زیباییه. به قولی «دخترانگی» از ظاهرش مشخصه. خیلی آروم صحبت می‌کنه و تقریبا همه جملاتش رو درست ادا می‌کنه. اگر باقی همکلاسی هاش اشتباهی کنن؛ بهشون گوشزد می‌کنه. والدینش رو ندیدم اما میدونم ازشون خوشم میاد. برخورد صحیحشون با این دختر باعث رفتارای خوبش شده.

میتونم حدس بزنم همونقدر که حواسش به ظاهرش هست؛ از انجام درست کار ها هم مطمئن میشه. امیدوارم وقتی سنش بالاتر رفت، به تقلید از همسالانش، در قید ظاهر نیفته. در این 16 جلسه ازش سخت‌کوشی دیدم. اگر با همین روال پیش بره آدمی با برنامه و منظم میشه.

اعتماد به نفس بالایی داره که مطمئنا حاصل برخورد والدینشه. والدی که بتونه این اعتماد به نفس در دختر 10ساله‌ای بذاره، جای تقدیر داره. 

نیمه تاریک وجودش غرورشه. الان البته هنوز شعله‌ور نیست اما می‌تونم جرقه‌هاش رو ببینم. امیدوارم هیچوقت روشن نشن. 


هیزل گریس ۹۹-۸-۱۹ ۰ ۱ ۲۰

هیزل گریس ۹۹-۸-۱۹ ۰ ۱ ۲۰


به عنوان یک فرد کاملا بی تجربه در زمینه کاری خودش، به نظرم تجربه خوبی بود. من که هنوز مدرکم رو نگرفتم فرصت کار در یک شرکت تقریبا مرتبط رو پیدا کردم. قبل از اینکه وارد شرکت شم کلی ذوق داشتم که کار مرتبط پیدا کردم و دیگه مجبور نیستم زبان درس بدم. بعد از گذشت مدتی متوجه شدم نه تنها قرار نیست کار تخصصی انجام بدم، بلکه بهم به دید ی آچار فرانسه نگاه می کنن. کسی که انگار از سر بیکاری این شغل رو داره؛ پس ما هر چی بهش بگیم باید انجام بده و درخواست اضافه ای نداشته باشه. اما من درخواست اضافه ای نداشتم. من که نسبت به باقی همکارای بخش خودم سابقه بیشتر حضور در یک محیط حرفه ای رو داشتم کاملا متوجه خلاهای غیرحرفه ای اونجا شدم. در جلساتی که شرکت میکردم نظراتم رو بیان میکردم و برای امکانات اولیه‌ای که هر کارمند باید داشته باشه مطالبه‌گری انجام می‌دادم. اما با کذشت زمان بیشتری دیدم اصلا محیط حرفه ای در این شرکت معنا نشده و من فقط دارم هرروز حرص میخورم. از اونحا درومدم و هنوزم دارم زبان درس میدم. اما میدونم بام حرفه ای برخورد میشه!

خلاصه که من از خودم بابت کوییت کردن ناراحت نیستم و در واقع خوشحالم این عادت رو در خودم جا نذاشتم که حرفی نزنم یا شرایط کاری نامطلوب رو تحمل کنم. 


هیزل گریس ۹۹-۸-۱۶ ۰ ۱ ۱۸

هیزل گریس ۹۹-۸-۱۶ ۰ ۱ ۱۸


۱ ۲ ۳ ... ۲۲ ۲۳ ۲۴

هرگز کسـی اینگونه فجیع به کشتن خود برنخاست، که من به زندگی نشسته ام!


بایگانی